اسماعيل ناظم
58
طب و فلسفه ، علوم طبيعى ( فارسى )
شكلها و بوها و طمعها و اندازهها و غيره ، نيز همينگونهاند ، پس وقتى شيئى را به اين صفات متصف مىكنيم ، به اين معناست كه در خارج واقعيت صفت به واقعيت موصوف افزوده شده و مجموعهاى شامل دو شىء و به عبارت ديگر تركيبى دو جزئى - صفت به علاوهء موصوف - پديد آمده است ، به طورى كه با اين افزايش و تركيب شىء مذكور واجد چيزى شده است كه قبلا نداشت . به اين ترتيب ، وقتى مىگوئيم : « انسان عالم است » ، يعنى در خارج دو واقعيت داريم : واقعيت انسان و واقعيت علم ، اما واقعيت علم متكى و نيازمند به واقعيت انسان است ؛ حالتى است از حالات انسان كه در او پديد آمده و بر او افزوده شده و با اين افزايش انسان ، كه عالم نبود ، عالم شده است ، كمالى را دارا است كه قبلا نداشت . همچنين است در جسم و سفيدى و امثال آن . به اين نوع صفات « صفات زائد بر ذات » مىگويند . در مقابل ، صفات غير زائد بر ذات ، كه به آنها « صفات عين الذات » مىگويند ، صفاتى هستند كه وجودى مغاير وجود موصوفشان ندارند ، به طورى كه در خارج موصوف به علاوهء صفت مجموعهاى مركب از دو شىء باشد ، بلكه به ازاء اين نوع صفت و موصوف در خارج فقط يك واقعيت بسيط وجود دارد ولى همين واقعيت بسيط واحد آنچنان است كه ذهن به اعتبارى آن را مصداق موصوف مىيابد و به اعتبار ديگرى مصداق صفت . حلول چيست ؟ براى درك پاسخ اين سؤال ، موقتا نظريات علم جديد را در مورد ساختمان اجسام و حقيقت رنگ فراموش كنيد و فرض كنيد اجسام مركب از ذرات نباشند ، بلكه يكپارچه و متصل باشند و نيز فرض كنيد رنگ شىء - آنچنانكه دانشمندان قديم فكر مىكردند - عرض ، يعنى از صفات زائد بر ذات ، باشد . با اين مفروضات ، 1 ) دو قطعه آهن را كه دو سطح مجاور آنها مماساند و 2 ) مقدارى شير نوشيدنى و رنگ سفيد آن را در نظر مىگيريم . هم بين دو قطعه آهن و هم بين رنگ متلاقى ، هريك از دو شىء متلاقى فضائى را اشغال كرده غير از فضائى كه ديگرى اشغال كرده است ؛ به هريك مىتوان اشاره حسى كرد بدون اينكه به ديگرى اشاره كرده باشيم ؛ يكى در طرف راست ديگرى و آن ديگرى در طرف چپ